اگر علم بهتر است از ثروت…
پس چرا روزگار سرنوشتمان را رقم زد
نه قلم؟؟؟
@@
روزگار
نبودنت را برایم دیکته میکند
و نمره من باز میشود صفر…
هنوز…
نبودنت را یاد نگرفته ام!!!
@@
تمام شدن من
پایان من نیست…
آغاز بی لیاقتی توست!!
@@
“هست ” را اگر قدر ندانی
میشود “بود”
و چه تلخ است هستی که بود شود
و دارمی که داشتم…
@@
خدایا
در انجماد نگاه های سرد این مردم…
دلم برای “جهنمت” تنگ شده است…
@@
به چشمانت بیاموز
که بیرحمانه به هیچ نگاهی چنگ نزنند…
همین دل من کافیست برای قربانی چشمانت
@@
زننده ترین حیواناتی که من تا کنون دیدم
چاپلوسانند
آنها از دوست داشتن سر در نمی آورند
و فقط تقلید عاشق شدن را می کنند
@@
خدایا
آخرش نفهمیدم اینجایی که هستم تقدیر من است
یا تقصیر من؟؟؟
@@
دل هوای لاله زاران می کند
بیقراری بهر یاران می کند
چشم هایم ساکت و بی اختیار
خلوتم را اشکباران می کند
یاد یاران در غروب غصه ها
بار غم را صد هزاران می کند
@@
مرا هیچ چیز عذاب نمیدهد
جز اینکه:
همیشه دانسته خطا کردم
ندانسته آلوده شدم
نشناخته وابسته شدم
و نخواسته رانده شدم…
@@
وداع آخرم با تو وداعم با نفسهامه
ببین,نزدیکه ویرون شم رفیقم قلب تنهامه
یه دریا تو چشام دارم,شبم سر ریز بارونه
بدون تو کسی جز من کنار من نمیمونه
@@
هر چه “ها” میکنم
گرم نمیشود خاطرم
بوی تعفن خیانت از دهانم میاید”ها”…
خاطر من و خیال تو و بی وفا…
@@
احساس سوختن به تماشا نمیشود
آتش بگیر تا که بدانی چه میکشم…
@@
خیلی سخته
دلت بخواد سرتو باز به دیواری تکیه بدی
که یک بار
زیر آوار غرورش همه وجودت له شده…
@@
عادت این قبیله این است
به دور آتشی که تو میسوزی
میرقصند…
@@
در رویاهایت جایی برایم باز کن
جایی که عشق را بشود مثل بازی های کودکی
باور کرد
خسته شدم از بی جایی
@@
بهش گفتم حقیقت رو بگو تا روشن شم
وقتی حقیقت رو گفت,کلا” خاموش شدم…
@@
من به هیچ دردی نمیخورم…
.
.
.
این درد ها هستند که چپ و راست به من میخورند…!
@@
داور قلبم
نه سوت دارد نه کارت قرمز
راحت باش
تا دلت می خواهد خطا کن
@@
فراموش کردنت برایم
مثل آب خوردن بود
از همان آب هایی که میپرد توی گلو
و سالها سرفه میکنیم…
@@
شیشه ی نازک احساس مرا چنگ نزن…
چندشم میشود از لکه ی انگشت دروغ
@@
تا دوباره دیدنت…
این رختخواب را “وارونه” خواهم خوابید!
“خیانت” است به تو
سر بر کنار “خیالت” گذاشتن
@@
از شانه ام پرید…
بر شانه ای دیگر نشست…
نگرفتمش
.
.
.
.
بالش میشکست…
@@
بی کسی یعنی
روی زخم های من نمک بپاشی
و زخم هایم پشت سرت راه بیفتند و
معتاد دست های شورت شوند…
@@
تو صادقانه گفتی
در خانه قلبت هیچ جایی برای من نیست
من بر قلب سنگی ات بوسه میزنم
که با من صادق بود…
@@
کرکس ها شاعر میشوند
وقتی پلنگ
روی پوست آهو
به بچه هایش نقاشی یاد میدهد!!
@@
آدامس ها بزرگترین اساتید معنویت هستند
از کودکیمان تلاش میکنند
به ما بفهمانند
“هیچ شیرینی ای ماندگار نیست”

@@
گوشهایم را میگیرم…
چشم هایم را میبندم…
و زبانم را گاز میگیرم…
ولی…
حریف افکارم نمیشوم…
چقدر دردناک است…
فهمیدن…